کد خبر 146750
۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۵:۲۵

به مناسبت سالگرد شهادت سردار سید حمید طباطبایی مهر

مجاهد خستگی ناپذیر از روزهای انقلاب تا مبارزه با گروهک های تکفیری

مجاهد خستگی ناپذیر از روزهای انقلاب تا مبارزه با گروهک های  تکفیری

شهید سید حمید طباطبایی مهر، فرزند سید احمد و رباب سادات، در 5 شهریور سال 1338، در تهران متولد شد. از کودکی با محافل مذهبی مانوس بود و در دوران جوانی نیز با نهاد های انقلابی همکاری های فراوانی داشت. وی پس از آغاز جنگ تحمیلی به سپاه پاسداران پیوست و در مناطق عملیاتی کردستان مشغول به خدمت شد. حضور شهید طباطبایی مهر در سرکوب آشوب هایی که توسط گروهک های ضد انقلاب برپا شده بود چشمگیر بود به نحوی که ایشان چند بار مورد سوء قصد قرار گرفت. مجید طباطبایی مهر برادر شهید حمید طباطبایی مهر نیز در عملیات رمضان به شهادت رسید که پیکرش به کشور بازنگشت و مفقود الاثر می باشد.

معصومه اسدی همسر این شهید والامقام، که بازنشسته فرهنگی است به مناسبت سالگرد شهادت این سردار شهید در گفت  و گو با خبرنگار حیات به روزهای ازدواجش با شهید اشاره کرد و گفت: «ما در شهریور سال 1364، عقد کردیم و یک هفته پس از ازدواجمان در 19 بهمن، ماموریت های ایشان شروع شد، اولویت اول من در کنار اخلاق و اعتقادات، انقلابی و ولایی بودن ایشان بود. وقتی می دیدم در مسیر ولایت و در فضای معنوی جبهه و دفاع مقدس قرار دارند و اسلام را فقط در مسائل عبادی صرف، خلاصه نمی کنند و در عین حال از سادات هستند و منتصب به خانواده معظم شهدا بیشتر راغب به این وصلت شدم.»

در التهاب زندگی می کردم ولی با افتخار
وی در ادامه افزود: «سال 65، به همراه ایشان به منطقه کردستان رفتم. من در مهاباد در یکی از مدارس مشغول به خدمت شدم و ایشان هم در سردشت بود. هر یکی دو هفته یکبار می‌توانستم ایشان را بیینم و از این موضوع راضی و خوشحال بودم چون اگر در تهران می‌ماندم هر 2 ماه یکبار ایشان را می دیدم.»
معصومه اسدی، با اشاره به حس و حالش در روزهای جنگ گفت: «در دوران دفاع مقدس از آنجایی که ایشان بیشتر اوقات در ماموریت بود، بیشتر لحظات زندگی من با ترس و تنهایی توام بود و مونس تنهایی هایم در آن روزها  قرآن بود. همسرم می گفت: وقتی احساس تنهایی و دلتنگی بر تو غلبه می کند سعی کن توجهت را به قرآن بیشتر کنی، که اگر قرآن را با خلوص و عشق و توجه بخوانیم گمشده هایمان را می توانیم در آن پیدا کنیم و من در اوج تنهایی ها و دلتنگی ها حقیقتا آن را تجربه کردم  و قرآن مثل چراغی روشنی بخش راهم بود.
در التهاب زندگی می کردم ولی با افتخار، هر لحظه انتظار شهادت و جانبازی و یا اسارت عزیزم را داشتم و نمی دانستم از ماموریت به سلامت بر می گردد یا نه . متوجه نبودم شبم چطور صبح می شود و صبحم چگونه به شب می رسد. خواب و خوراک بر من حرام شده بود. هرگز از حالم برای ایشان نمی گفتم و گله و شکایتی نداشتم. 
یکبار که آمدن ایشان طولانی شده بود من خیلی نگران بودم و علی رغم اینکه وقتی آمد نمی‌خواستم نگرانی را در چهره من متوجه شود، حال من را فهمید و گفت، خانم، نگران نباش این دوری ها و روز های سخت هم تمام می شود و پیروز می شویم.»

نقش تعیین کننده شهید طباطبایی مهر در سرکوبی آشوب های منافقین
وی با اشاره به روحیه ی ظلم ستیزی همسرش گفت: «ایشان از کودکی با مسجد و محافل مذهبی مانوس بود و در دوران جوانی که بی عدالتی ها را با تمام وجودش حس می کرد، نمی‌توانست نسبت به آنها بی تفاوت باشد و به صورت فعال قبل از انقلاب در راهپیمایی ها شرکت می کرد. یکی از آن راهپیمایی ها روز 17 شهریور و فاجعه ی جمعه ی خونین بود که خدا رو شکر توانست از آن جان سالم به در برد. همسرم بعد از پیروزی انقلاب به ویژه آغاز جنگ تحمیلی همکاری خود را با نهاد های انقلابی افزایش داد و از طریق مسجد اقدام به خدمت رسانی به مردم کرد و با شروع جنگ تحمیلی در سال 59-58  ابتدا به صورت بسیجی در جبهه حضور پیدا کرد و پس از پیوستن به سپاه راهی مناطق عملیاتی کردستان شد.
مشاهده ی مظلومیت مردم و احساس تکلیف خدمت در منطقه کردستان تا مدت ها پس از پایان جنگ هم شهید طباطبایی را در این منطقه ماندگار کرد و ایشان از هیچ کوششی برای رفع مشکلات مردم مظلوم کردستان دریغ نکرد. خداراشکر ایشان نقش تعیین کننده ای در سرکوبی آشوب های کردستان که توسط گروهک های ضد انقلاب برپا شده بود، داشت و بر اثر شجاعت هایی که از خود نشان داد آن قدر عرصه را بر دشمنان تنگ کرده بود که حضورش در منطقه ترس و وحشت  را بر اندام دشمن می انداخت. رادیو بی بی سی از ایشان به عنوان مزدور خمینی یاد می کرد و بارها گروهک های ضدانقلاب قصد ترور ایشان را داشتند و که با لطف الهی نقشه هایشان، نقش برآب شد.»


یکی از مصادیق ولایت پذیری بصیرت افزایی است
همسر شهید طباطبایی در بیان ویژگی های شخصیتی شهید گفت: « همسرم از مرگ ترسی به دل نداشت و عاشق شهادت بود، می گفت: یک جان که بیشتر نداریم، خدا کند که در راه خدا صرف و فدا شود. ایشان می گفت شاخص، مواضع امام خمینی و رهبری است و هرکس با ولایت فقیه فاصله بگیرد غیر قابل اعتماد است، افراد و گروه ها تا وقتی قابل قبول هستند که از ولایت فقیه تبعیت کنند و رمز موفقیت در پشتیبانی قاطع و بدون چون و چرا و همه جانبه از رهبر عزیز است.
ایشان خودش را نمی دید و مطیع امر ولی بود و می گفت سعادت ما در اطاعت از امر مقام معظم رهبری است و امنیت حاکم بر جامعه در سایه وجود ولایت فقیه است و خدارا شکر از جوانی تا پایان زندگی همراهی با ولایت را در عمل تا شهادت را نشان داد.»
وی  ولایت مداری را از ویژگی های شاخص شهید طباطبایی مهر برشمرد و افزود: « همسرم می گفت: یکی از مصادیق ولایت پذیری بصیرت افزایی است و ما باید به دنبال افزایش بصیرت خود و اطرافیانمان باشیم. ایشان مولفه های ولایت‌مداری، تکلیف‌مداری، ایثارگری و شهادت طلبی را موجب برتری بر دشمنان می دانست و می گفت، دشمنان اسلام برای محو اسلام در کنار تمام توطئه ها و تلاش هایشان  به این دل بسته اند که با تضعیف و حذف رهبری و ولایت ضربه نهایی را به اسلام وارد کنند و ما باید با پشتیبانی قاطع و همه جانبه آرزروی آنها را نقش بر آب کنیم،  چرا که رمز موفقیت و عزت ما در همین است.»

در درون خودش احساس برتری نسبت به دیگران  نداشت.
معصومه اسدی، در ادامه گفت: «حمید کارهای خودر ا اعلام نمی کرد، حامی مظلومان بود، غم دیگران را می خورد و بی خیالی نسبت به وضع و نیازهای مردم را از مردانگی به دور می دید، بی توقع و خالصانه گره از کار دیگران باز می کرد و از تلاش در این امر احساس نشاط و شادابی و از این بابت خدا را شکر می کرد. به انجام کارهای خیر خیلی علاقه داشت و در این امر کوتاهی نمی کرد.  همسرم درد دردمندان را درک می کرد و در آن غرق می شد. محبت شدیدی به طبقه محروم نشان می داد، دوست داشت با آنها رفت و آمد و ارتباط صمیمی داشته باشد. چون در درون خودش احساس برتری نسبت به دیگران  نداشت. طوری رفتار نمی کرد که  دیگران احساس کنند ایشان از موقعیت بهتری نسبت به  بقیه برخودار است و بسیار متواضع بود.»


به محبت نسبت به نسل جوان تاکید می کرد
وی به دغدغه ی شهید طباطبایی مهر درباره ی مسائل فرهنگی اشاره کرد و افزود: «شهید طباطبایی می گفت، هدف دشمن کم رنگ کردن ارزش ها و تبدیل آن به ضدارزش است. ایشان به علاقه و محبت نسبت به نسل جوان تاکید می کرد و می گفت، شما باید در عرصه‌ی فرهنگی سعی بر برجسته کردن آن ارزش ها داشته باشید و باید با نظم و برنامه و بدون هدر دادن زمان هنگامی که  فرهنگ و باور و ارزش ها مورد هجوم قرار گرفته است  بر اساس نیاز جهاد را آغاز کرد  و خود را به سختی انداخت. با راحتی نمی شود ادعا ها را به اثبات رساند، اسلام و ولایت مهمترین امانت شهداست.
همسرم در امور مالی بسیار حساس و مراقب بود که از لقمه حلال استفاده شود تا از تاثیرات سوء آن در امان باشیم. ایشان می گفت، اگر مراقب نباشیم به جای قرار گرفتن در کنار امام خود در مقابلش می ایستیم و از دین فاصله می گیریم. سعی داشت با انفاق، بذل و بخشش عشق به دنیا در دلش ریشه نزند و هم روح و روان و مالش را پاک نگه دارد. ایشان قلب مهربانی داشت و می گفت، بیا سعی کنیم هم خودمان بیدار و هوشیار باشیم و هم سعی در بیدار کردن در خواب رفتگان داشته باشیم.»


برایش مهم بود بتواند تکلیفش را صادقانه ادا کند
وی به روزهایی اشاره کرد که همسرش راهی سوریه شد، «ایشان 2 بار به صورت کوتاه مدت به سوریه رفت و بار سوم که منجر به شهادتش شد 2 ماه طول کشید.
یکسال قبل از شهادت، بعد از پخش اخبار  و دیدن صحنه هایی از دیدن ظلم و جنایت داعشی ها، حالش منقلب شد. من پیامکی در ارتباط با تخریب حرم به دستم رسید که برای ایشان خواندم  و پرسیدم صحت دارد؟ درپاسخ به من گفت: مگر ما نباشیم که جرئت هتک حرمت حرمین را به خودشان  بدهند و کلامش را این چنین ادامه داد، چقدر باید دلمان سخت شده باشد که با دیدن این آه و ناله ها و مسلمان کشی ها بی تفاوت باشیم و دلمان به درد نیاید، براحتی می‌شد از وسعت قلب و عمق نگاهش فهمید که تنها خودش و راحتی اش را نمی بیند، نمی‌تواند به خودش مشغول باشد و شاهد سیل اشک و آه و رنج انسان های مظلوم باشد. احساس تکلیف می کرد و برایش مهم بود بتواند تکلیفش را صادقانه ادا کند. می خواهد نتیجه بدهد یا نه.
شهید طباطبایی مهر مجاهدی خستگی ناپذیر و عمر پر از برکتش با جهاد در راه خدا و دفاع از ارزش ها توام بود و می گفت خیلی باید حواسمان به ارزش های انقلاب و حفظ آن باشد و خدمت را محدود به زمان و مکان نمی کرد. خودش را وقف خدمت به اسلام و اهداف بزرگش کرده بود. حفظ و صیانت از اسلام و امنیت کشور بر مصالح شخصی خودش مقدم می دانست و گستره ی نگاهش فراتر از مرزها بود. از آنجا که سوریه و امنیت ایران را با هم در ارتباط می‌دانست، سعیش بر این بود جنگ به ایران کشیده نشود. ظرفیت و پتانسیل وجودی همسرم بالا بود و اگر معظلی را احساس می کرد گام هایش محکم تر و با سرعت بیشتری به حرکت در می آمد.»
معصومه اسدی به نحوه ی مطلع شدن از خبر شهادت همسرش گفت: «جمعه 4 اسفند سال 1391، ساعت 10 شب بود که برادر همسرم به خانه مان آمد و سراغ پسر بزرگم را گرفت، در فاصله زمانی کوتاهی برادر دیگر همسرم با حال و روزی گرفته وارد شد، دلشوره گرفتم و از آنجایی که پدر همسرم سال گذشته به علت مشکل ریوی در بیمارستان بستری شده بود  نگران حال ایشان بودم که برادر همسرم گفت : معصومه خانم باید حقیقت را پذیرفت، حمید شهید شد.


شخصیت ارزشمند شهدا شناسانده شود
تمام تکیه من و بچه ها به وجود همسرم بود و رفتن ایشان ضربه دردآوری به ما وارد کرد، درتمام سختیهایی که گذشت و می گذرد آن چیزی که این سختی را شیرین می کند رفتن ایشان با شهادت است، اینکه عزیزم به آرزویش رسید جانم را آرام می کند. ایشان از هر چیزی که متعلق به دنیا بود کمترینش را انتخاب کرد و در مرگ بهترین  و بالاترین آن»
وی در رابطه با گسترش فرهنگ ایثار در جامعه گفت: «بزرگترین تکلیف ما در برابر شهدا انقلابی ماندن و ولایی ماندن است. اگر می خواهیم احساسات مردم شکل و رنگ شهدا را به خود بگیرد باید عمل قهرمانانه و سبک زندگی شان و مصادیق جوانمردی و مردانگی شان را به نسل جوان بازگو کرد. خودم را شرمنده شهدا می دانم که نتوانستم از آنها رنگ بگیرم.
تذکر یاد شهید طباطبایی مهر ها، تداعی اهداف ایثار، سخت کوشی، قاطعیت، همت بلند، صلابت، استقامت، غیرت، اخلاص، شجاعت، شهامت و دیگر ویژگی های آنها در همه ی زمان ها به عنوان یک مسئولیت مطرح است و هرکس در هرجایگاه و مرتبه ای که باشد می تواند با تداعی ابعاد مختلف شخصیت شهدا حجت را بر خود تمام شده ببیند. مگر راهی غیر از اینها برای گسترش فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه داریم؟ باید شخصیت ارزشمند شهدا شناسانده شود و از زندگی شهدا درس گرفت، با آن زندگی کرد و به آن اقتدا کرد. 

       

برچسب‌ها